
نشان صليب شكسته كه به وسيله آلمان نازي و به دستور آدولف هيتلر پيشواي قدرتمند آلمان به عنوان نماد كشور آلمان در نظر گرفته شده است يك نشان آريايي و ايراني است و ميتوان گفت آدولف هيتلر به دليل تعصب و افتخاري كه نصبت به نژاد آريايي و ژرمن خود داشت از اين نماد سود برده و حال بايد بيانديشيم كه آلماني ها از اين نماد براي خود استفاده مي كنند و هندوها در بسياري از معابد اين نماد رو نمايان كرده اند وحتي در هنگام ازدواج در هند كه به دور آتش مقدس هفت بار ميگردند در كنار آتش چليپا بر روي زمين كشيده شده است و چرا اين نماد در ايران هيچگاه استفاده نشد و نخستين بار استاد بختورتاش در كتاب خود به معرفي اين نماد پرداخت.آيا بايد تمامي سندهاي افتخار كشورمان را در زير خاكستر فراموشي جستجو كنيم.
چليپا نخستين بار در حدود خوزستان يافت شد و مربوط به پنج هزار (5000) سال پيش از ميلاد ميباشد و به اين ترتيب پيشينه تاريخي آن در ايران به احتمال ، بسي كمتر از سابقه آن نزد آرياييان هند است و هرتسفلد آن را ( گردونه خورشيد) ناميده است.
آثار بسياري با اين علامت در ايران كشف شده است بطور مثال اين نگاره بر دهانه پاره اي از خمره هاي سفالين كه مرده ها را در آن دفن ميكرده اند ديده شده است . وضع اين خمره ها نشان ميدهد كه آنها را به شيوه اي در دامنه تپه و كوهها در خاك مي گذارده اند كه معمولا ( در دامنه تپه يا كوهستان رودخانه اي روان بوده و دهانه خمره رو به خورشيد بوده است)كه نمونه هاي آن تقريبا در پانصد 500 متري آثار تاريخي طاق بستان در كرمانشاه ديده شده است.
كيفيت اين گورستان نشان ميدهد كه مربوط به دوره مهرپرستي ميباشد.
اين نقش بر روي پارچه دوران اشكاني كه از كوزه هاي خمره اي به دست آمده 
و همچنین بر روی بسیاری از سفالهای کشف شده حک شده است.
با پژوهشي در يونان پي ميبريم كه در عصري عالم را تركيبي از عناصر چهارگانه (آب،باد،خاك و آتش) ذكر كرده اند و با بيان اين مطلب بايد دانست كه اين علامت در يونان باستان نيز سابقه دارد . چون هنر ايران و يونان متقابلا در يكديگر تاثير گذارنده اند و بنا به نوشته گيرشمن هنر ايران بخصوص نواحي سيلك لرستان تاثير زيادي در هنر يونان بخشيده است .

با نگرش به اين سابقه و طرز تفكر انديشمندان يوناني و همچنين تبادل فرهنگي و ارتباطات نظامي وسياسي كه در عصر دولت هخامنشي ميان ايران و يونان و مصر جريان داشته است و بنا به سنتي كه از روزگاران دور نسبت به عناصر چهارگانه كه سازنده و پردازنده و گرداننده عالم هستي هستند احترام و تقديس مرعي شده است و با اعتقاد به اينكه از تركيب و نزديكي اين عوامل به نسبت معين هستي و موجوديت شكل گرفته است ، بايد پنداشت اين علامت هر شاخه يا هر خانه اش كه به پروانه هاي آسياي آبي و بادي بي شباهت نيست ، جاي يكي از عناصر يا مظهر يكي از عناصر بوده است كه بر روي هم با گردش و چرخش خود نظام طبيعت و ذات آفرينش را حفظ ميكنند و حركت و تغيير و يا حيات و ممات بوجود مي آورند ، و رفته رفته اين پيكره به صورت سمبل درآمده و با ديدن آن بر اثر تداعي معاني ، عناصر چهار گانه مقدس در ذهن جايگزين شده و احترامات مذهبي مقرر به عمل مي آمده است.
آنچه از اوستا و با توجه به مقايسه خورشيد يشت و مهريشت بر مي آيد و با توجه به اينكه خورشيد در روايات ديني گردونه اي نداشته و گردونه خاص مهر بوده است و با توجه به اينكه مهر پرستي از آيين هاي بزرگ جهان و ياد آور عهد آريايي كهن مياشد كه رفته رفته با اصول آيين زرتشت و فلسفه مزداييسم ، در آن اصلاحاتي بعمل آمده است ، آيا بهتر نيست چليپا را گردونه مهر بلند پايه بدانيم نه گردونه خورشيد؟؟؟
با توجه به اينكه نشانه چليپا به شاهين و فروهر هم بسيار نزديك است ، ميتوان پنداشت در زماني كه از اهميت مهر كاسته شد ، نشانه مقدس ميتراييسم رفته رفته به شاهين مبدل شده و شاهين و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوي و روحاني اين نشانه را گرفته و مظهر فر و شكوه مينوي گرديده است.

نمادي براي افسران نيروي هوايي در آلمان نازي
شكل بالايي اين نماد شباهت زيادي به نماد فروهر دارد و در پايين اين نماد نيز نشان چليپا آريايي وجود دارد.
بايد آلمانيها را بخاطر اينكه بسيار به نژاد آريايي و نمادهاي آنان احترام مي گذاشتند بايد ستود.
طبق برداشت عده اي ديگر چليپا و چليپاي شكسته نماد روح ميباشد.
انسان دوران باستان از هنگامي كه دريافت كه تن بي جان تنفس نميكند ، نفس را در مقام روح مورد توجه قرار داد . وقتي انسان ميمرد ،انگار چيزي از بين نمي رفت ، بلكه روح بدن را ترك ميكرد و همچون پرنده اي به سوي آسمان ها به پرواز در ميآمد .بدين ترتيب ، پرنده به شكل چليپا تجسم يافت و چليپا نماد روح گرديد.هنگامي كه زائري به زيارتگاهي قدم مينهد معمولا براي رستاخيز روح انسان از دنيا رفته دعاي كوتاهي ميخواند .در واقع دعا تبديل به ذره اي از روح ميشود كه رستاخيز را تسريع ميكند.به همين ترتيب هنگامي كه معمار يا حجاري زيارتگاهي را ميسازد با اين اعتقاد كه چليپا نماد حجاري شده روح است و به فرد از دنيا رفته حيات دوباره خواهد بخشيد ، بنب را با چليپا تزين ميكند.
مقبره شاه نعمت اله ولي در ماهان كرمان دو مناره دارد كه تمام آن با چليپا تزيين شده است ، اين صليبها دو نوع اند ، يكي سفيد و ديگري سياه.

مناره باغ قوشخانه اصفهان با صليب هاي مجوفي كه در صليب هاي شكسته ادغام شده اند تزيين شده است.

تركيب چليپا و چليپاي شكسته به عنوان يك واحد تزيين حاصل تفكري هنرمندانه است.
آرامگاه شيخ صفي الدين در اردبيل كاشي هاي تزييني فراواني دارد . در قسمت بالاي اين تصوير يك پيكان سياه در زمينه سفيد ديده ميشود.اين پيكان اضافه شده است تا چليپاي خطي سياه كه در بين دو چليپاي شكسته سفيد قرار گرفته نمايان شود.

اين شكل شامل هشت 8 قسمت است كه در هر قسمت يك چليپاي خطي در بين دو چليپاي شكسته نقش بسته است.چنين شكلي و تزييني مويد اين نظر است كه از لحاظ منشا و كاربرد ، چليپاي شكسته معادل چليپا است كه هر دوي آنها نماد روح اند و از آنها براي تزيين مقبره ها استفاده مي شده است.
نشان چليپا آريايي در وسط پرچم آلمان نازي

زنده باد ایران.
زنده باد فرهنگ ایران.